مامان جون قربون شکل ماهت برم بالاخره اومدی تو دلم
سلاممممممممممممم
شب پنچ شنبه 28 مهر1391بود که بی بی گذاشتم دیدم دو خط افتاد رو بی بی چکم اخه هنوز دو روز تا وقت پری مونده بود چون من همیشه پنج شش روز جلو مینداختم این دفعه همش میگفتم چرا پری نیومده ،شب پنج شنبه که با زن عمو فاطمه نشسته بودم گفت حالا یه بی بی بزار شاید باردار باشی اخه من و بابایی از تیر ماه تصمیم به اقدام گرفته بودیم ، وقتی سه ماه گذشت باردار نشدم رفتم دکتم واسم ازمایش پرولاکتین نوشت که ازمایشم نشون داده بود که پرولاکتینم بالاست ونمیزاره باردار بشم بهم دارو داد که بیاد پایین ولی همش دو تا دونه از قرصارو مصرف کرده بودم که باردار شدم ،به خاطر همین وقتی دوتا خط مثبت افتاد رو بی بی منو بابایی واقعا غافلگیر شدیم اخه خانم دکتر مارو ناامید کرده بود کلی اونشب بابابایی ذوق کردیم بابایی رو نگو که چقد ذوق زده شده بود قربونش برم ناگفته نماند عزیزم که شمارو امام رضا به ما داد چون بعد این که این دکترو رفتم یه سفر با اقا جونو عزیزو بابایی ومامانیی رفتیم پابوس اقا از اقا خواستیم که ایشاالله سال بعد سه تایی بریم قربونش برم صدامونو شنید تا اخر عمرمون نوکرشون هم هستیم.

مامان جون قربون شکل ماهت برم بالاخره اومدی تو دلم
