عروسی دایی رضا
سلاممممممممم،جیگیلی مامان،حالت خوبه عزیزمممممممممم؟؟؟؟؟؟؟
تو این مدت حسابی شیطون شدی
10 اسفند 1392عروسی دایی رضا بود که مامان یه هفته از قبل رفت خونه مامان جونینا ،ولی سرماخوردگی شدید گرفته بودم همش بی حال بودم وبه خاطر شما هم نمیتونستم دارو بخورمم مامان جون خیلی بهم رسید که بهتر شدم ،بابا جون هم روز دوشنه اومد پیشمون ولی چون سه شنبه رو بهش مرخصی نداده بودن رفت سرکار بعداظهرش برگشت .
عشقممممممممم،عروسی دایی رضا خیلی خوش گذشت
مامان جون تو اتلیه عکس یادگاری با بابا جون انداختیم که شما هم وجودت مشخصه تو دل مامانی،وقتی بزرگ شدی میبینی عسیسممممممم.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

عروسی دایی رضا
