اولین سونوی نازنینم
سلامممممم، خوبی نفس مامان وبابا مامان جون ،قربون اون صدای قلبت بشم که موقع شنیدن یه ارامش خاصی بهم میده. عشقم خیلی مامان تنبلی داری که خیلی دیر دیر برات مینویسه البته زیاد هم تقصیر ندارم اخه نوشتن حال میخواد که الان حالشو پیدا کردم این نوشته واسه یکشنبه 3 دی 1391 ساعت 1 و 44 دقیقه ظهره. مامان جون خانم دکتر که واسم سونو نوشته بود که صدای قلب نازتو بشنو با عزیز جون باهم رفتیم چون بابایی سرکار بود خیلی دلش میخواست بیاد گفت شما برید اگه گذاشتن منم میام چون من رفتم سریع نوبتم شد تا میخواست بیاد دیر میشد. عشقممممممم،تا چندلحظه دیگه صدای قلب کوچولوتو میشنیدم یه حس عجیبی داشتم خیلی خوشحال بودم که میخوام صدای قلب گنجشکمو بشنوم دل تو دل...
نویسنده :
مامان جونی
21:28


