نگران شدن مامان وبابا
سلاممممممممم خوشگل مامان،خوبی دخملمممممممم؟؟؟؟ عشقممممممم،فعلا که داری به مامان وبابا استرس وارد میکنی ،13 اردیبهشت شب خونه عمو ینا شام دعوت بودیم منم طبق معمول حالم خوب بود اخر شب که اومدم خونه رفتم دستشویی باز متوجه لکه خون شدم خیلی ترسیدم همون لحظه اشک از چشام جاری شد اخه چرا باز اینطوری شدم با گریه اومدم به بابایی گفتم ،باباجون گفت شاید امپولتو نزدی اینطوری شدی بابا جون اورد امپولمو زد ولی بازم فرقی نکرد هم چنان لکه بینی دا...
نویسنده :
مامان جونی
18:31

