ثمره عشق مامان وبابا

ازمایش بتا

سلامممممم عزیزکم برای اطمینان بیشتر از وجود شما باید میرفتم ازمایش میدادم تا وجود شما واسمون قطعی میشدوخیالمون راحت میشد قرار بود شنبه 30 مهر برم ازمایشگاه طرف خودمون ولی زنگ زدم بقیه الله گفت دو ساعته جوابش اماده میشه رفتم اونجا اخه خیلی منو بابایی عجول هستیم طاقت نداشتیم تا ساعت 4 بعداظهر بالاخره خودم با تاکسی رفتم بقیه الله وازم ازمایش خون گرفتن ونیم ساعته اماده شد ومن برگه ازمایشو گرفتم اول خودم نگاه کردم دیدم مثبته واقعا تو دلم بودی مامانی وای که چقد خوشحال بودممم جیگر مامانبعد رفتم پیش دکتر عمومی که ازمایشمو نشون بدم منو ترسوند گفت حتما باید بری سونو،واز یه طرفم دکتر زنان وقت نداشت زنگ زدم بابایی واسم وقت زنان گرفت رفتم پیش دکتر که گ...
27 ارديبهشت 1392

سونوی چهاربعدی

سلامممممممممممم،عزیزممممممممم ،خوبی نفسمممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوشنبه 9 بهمن ساعت 8 شب بابابایی رفتین درمانگاه ابن سینا واسه سونو چهار بعدی که دکتر واسم نوشته بود چون 10بهمن تعطیل بود دیگه مجبور شدیم شب دوشنبه بریم. چون خانم دکتر تاخیر داشت یه نیم ساعتی معطل شدیم تا این که نوبتم شد رفتیم داخل ،رو تخت دراز کشیدم و خانم دکتر سونو رو انجام داد،خانم دکتر تک تک اعضای بدن شمارو ،دست و پا،قلب ،معده،ستون فقرات ،دنده ها و....... رو نشونمون داد قربون تک تک اعضای بدنت جیگرممممممم،خیلی ناز بودی گلممممم،از خانم دکتر جنسیت شمارو پرسیدم که گفت تا جایی که تونستم تشخیص بدم نی نی دخمله باز مارو شوکه کرد چون جنسیت شمارو دکتر شاکری گفته بودن صد در صد پسره...
27 ارديبهشت 1392

برای دیدن دوباره لحظه شماری میکنیم

سلامممممممممممم محمد طه جونم،عشقم،نفسم،زندگیمممممممممم عزیزکممممممم ،ماشاالله بزرگ شدی شکم مامان اومده جلو،یه کم سنگین شدم یه کوچولو مامان اذیت میشه ولی اشکال نداره من حاضرم همه سختی هارو تحمل کنم تا شما صحیح وسالم بیای پیشمون خانم دکتر واسه 10 بهمن واسم سونو چهار بعدی نوشته که باید برم انجام بدم مامانی وبابایی هر روز لحظه شماری میکنن که برن شمارو ببینن اخه از هفته دوازدهم به بعد دیگه نرفتم سونو که ببینمت دلممون واست تنگ شده مامان جون،چن بار سی دی که سونو غربالگری داده بودن نگاه کردم اروم شدم . مامان جون دعا کن ایشاالله همه چی خوب باشه.     ...
27 ارديبهشت 1392

سونوی غربالگری

سلامممممممممم گلمممممممممم،روزت به خیر عزیزمممممم روزشنبه٢٥اذر٩٢تو یه روز برفی وبارونی که هواهم خیلی سرد بود باباباجون باهم رفتیم واسه ازمایش وغربالگری که اول بابا منو بردبقیه الله یه ازمایشی بود که باید میدادم بعد رفتیم ارژانتین مطب دکتر شاکری تو بیمارستان پاستور نو که راحت اونجارو پیدا کردیم وبابایی رفت از منشی سوال کرد که ازمایش غربالگریو انجام میدین که گفتن اینجا فقط سونو انجام میدیم وازمایششو باید جای دیگه میرفتیم وبابا رفت وقت سونو رو گرفت که نفر٢٣ بودیم تازه نفر ٦ رفته بو تواونجا یه کم معطل شدیم من حاضر بودم به خاطر عشق وجودم همه چی رو تحمل کنم که ارزششو داشت چون میخواستم کوچولویی نازمو ببینم. بالاخره نوبتمون شد ورفتیم داخل تا چ...
27 ارديبهشت 1392

اسم نی نی

سلاممممممممم عشقممممممممم بابا جون از همون موقع که باردار شدم گفت اگه نی نی دخمل باشه اسمشو میزاریم نازنین زهرا،اگه پسمل باشه محمد طه،وقتی رفتیم سونو اقای دکتر گفتن شما پسملی ما شما رو محمد طه صدا میکردیم قربون محمد طه نازم بشم که شده جیگر مامان وبابا پسرم ماشالله خیلی اقاست اصلا مامان شو اذیت نمیکنهفاش بشممممم،اگه یه موقع هم حالم بد میشهاینا به خاطر بارداریه ولی در کل نسبت به هم سن وسالهای خودت خیلی هوای مامان جونتو داری. ...
25 ارديبهشت 1392

اولین سونوی نازنینم

سلامممممم، خوبی نفس مامان وبابا مامان جون ،قربون اون صدای قلبت بشم که موقع شنیدن یه ارامش خاصی بهم میده. عشقم خیلی مامان تنبلی داری که خیلی دیر دیر برات مینویسه البته زیاد هم تقصیر ندارم اخه نوشتن حال میخواد که الان حالشو  پیدا کردم این نوشته واسه یکشنبه 3 دی 1391 ساعت 1 و 44 دقیقه ظهره. مامان جون خانم دکتر که واسم سونو نوشته بود که صدای قلب نازتو بشنو با عزیز جون باهم رفتیم چون بابایی سرکار بود خیلی دلش میخواست بیاد گفت شما برید اگه گذاشتن منم میام چون من رفتم سریع نوبتم شد تا میخواست بیاد دیر میشد. عشقممممممم،تا چندلحظه دیگه صدای قلب کوچولوتو میشنیدم یه حس عجیبی داشتم خیلی خوشحال بودم که میخوام صدای قلب گنجشکمو بشنوم دل تو دل...
24 ارديبهشت 1392