ازمایش بتا
سلامممممم عزیزکم برای اطمینان بیشتر از وجود شما باید میرفتم ازمایش میدادم تا وجود شما واسمون قطعی میشدوخیالمون راحت میشد قرار بود شنبه 30 مهر برم ازمایشگاه طرف خودمون ولی زنگ زدم بقیه الله گفت دو ساعته جوابش اماده میشه رفتم اونجا اخه خیلی منو بابایی عجول هستیم طاقت نداشتیم تا ساعت 4 بعداظهر بالاخره خودم با تاکسی رفتم بقیه الله وازم ازمایش خون گرفتن ونیم ساعته اماده شد ومن برگه ازمایشو گرفتم اول خودم نگاه کردم دیدم مثبته واقعا تو دلم بودی مامانی وای که چقد خوشحال بودممم جیگر مامانبعد رفتم پیش دکتر عمومی که ازمایشمو نشون بدم منو ترسوند گفت حتما باید بری سونو،واز یه طرفم دکتر زنان وقت نداشت زنگ زدم بابایی واسم وقت زنان گرفت رفتم پیش دکتر که گ...
نویسنده :
مامان جونی
23:41




